larg – Persian Translation – Keybot Dictionary

Spacer TTN Translation Network TTN TTN Login Deutsch Français Spacer Help
Source Languages Target Languages
Keybot      17 Results   3 Domains
  www.zanzu.de  
Rrini larg diellit.
در معرض آفتاب قرار نگیرید.
  14 Hits www.sounddimensionsmusic.com  
“Bij të dashur, luteni sëbashku me mua Shpirtin e Shenjtë që t’ju udhëheqë në kërkim të vullnetit të Hyjit në udhën e shenjtërimit tuaj. Dhe ju që jeni larg lutjes konvertohuni dhe kerkojeni, në heshtjen e zemres suaj, shelbimin e shpirtit dhe ushqejeni me lutje. Unë ju bekoj të gjithëve një nga një me bekimin tim prej nëne. Faleminderit që i jeni përgjigjur thirrjes sime. ”
“فرزندان عزيزم! امروز مي‌خواهم به شما اميد و شادي ببخشم. هر چيزي در اطراف شما فرزندان كوچكم شما را به سمت چيزهاي دنيوي هدايت مي‌كند اما من مي‌خواهم شما را به سمت آرامش هدايت كنم كه در اين زمان شما بتوانيد به فرزند من نزديكتر شويد و او بتواند شما را به سمت عشقش و زندگي ابدي هدايت كند تا هر قلبي بتواند آن را بدست آورد. شما فرزندان كوچكم دعا كنيد تا شما در اين زمان فيض را براي جانهايتان دريافت كنيد. متشكرم از اينكه پيغام مرا شنيديد. ”
  2 Hits www.museeeglisesaintemariemuseum.ca  
edhe unë nuk kam lloj rroba që vishja, mami im i bëri rrobat e mia nga leshi i dhenve dhe rroba e butë, kishim një fermë, kisha vëllezër dhe motra, jetonim larg njerëzve të tjerë në një shtëpi të madhe, babai ndërtoi vetveten, kishim shumë tokë dhe babai im ndërtoi një hambar dhe gardhe, gjithashtu kishim kafshë dhe gjithmonë shkoja në hambar që të jem me ta dhe të kujdesesha për to.
"Bethany" گفت: "مامان، من همیشه Bethany نبودم. مدتها پیش در محل دیگری بودم که هنوز هستم، اما من نبودم وبتانی نبودم. من یک دختر کوچک دیگر بودم و آنها مرا سارا نامیدند. مادرم لباسهای من را پوشانده بودم مادرم لباسهایش را از پشم و پارچه های نرم گوسفند ساخته بود مزرعه ای داشتیم من برادران و خواهران داشتم ما در خانه ای بزرگ زندگی می کردیم که من پدرم خودش را ساخت و ما زمین های زیادی داشتیم و پدر من نیز یک انبار و نرده های ما را ساخت. ما حیوانات داشتیم و همیشه به انبار رفتم تا با آنها باشم و از آنها مراقبت کنم. من حیوانات را دوست داشتم. خانواده ام خوب بود یک روز مردان سوار بر اسب ها به خانه من شدند، قرمز پوشیدند، جعبه های آتش را با آنها در اسب های خود گذاشتند و خانه ما را آتش زدند، دیگر من دیگر سارا نبودم، منتظر بودم که مدت زیادی بیهانیا باشم. وقتی سارا بودم، کار من این بود که حیوانات را دوست داشته باشم و از آنها مراقبت کنم. حالا بیتانی هستم، وظیفه من این است که یک شفا دهنده باشم. من حتی شما را ترمیم می کنم. "